X
تبلیغات
پیکوفایل

کمی پرستش

یکشنبه 18 آبان 1393 ساعت 11:31 ب.ظ

 

اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ إِلَـهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ 

 سوره توبه / 31

[هم اینان‏] علما و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جاى خدا اربابان خود گرفتند، با آن که دستور داشتند جز خداى یگانه را که معبودى جز او نیست نپرستند. او منزه است از آنچه شریکش مى‏سازند(ترجمه بهرامپور).   

 

این آیه می فرماید عده ای علما و دانشمندان و راهبان خود را ارباب، یعنی پروردگار خود قرار دادند، درحالیکه ظاهرا هیچ عبادتی در قبال آنها انجام نداده بودند. سرّ این مطلب را امام صادق علیه السلام در روایتی بیان کرده است:

اما و الله ما صاموا لهم و لا صلوا و لکنهم احلوا لهم حراما و حرموا علیهم حلالا فاتبعوهم و عبدوهم من حیث لا یشعرون. (نقل از تفسیر نمونه)

به خدا سوگند آنان (یهود و نصارى ) براى پیشوایان خود(علما و راهبان) روزه و نماز بجا نیاوردند(عبادت نکردند) ولى پیشوایانشان حرامى را براى آنان حلال ، و حلالى را حرام کردند و آنها پذیرفتند و (بدون دلیل)پیروى کردند و (از این جهت) بدون توجه، آنان را پرستش ‍ نمودند.  

تکامل، پول، بدون شرح!

جمعه 2 آبان 1393 ساعت 03:31 ق.ظ

شنیده بودم یکی از نقدها به داروین این است که آقای داروین مطابق دستگاه استدلالی شما وجوه تکاملی انسان در انتخاب طبیعی هیچ ربطی به مقدار تکامل اخلاقی انسانها نداشته است یعنی با وضعیتی کمتر اخلاقی و یا حتی غیر اخلاقی هم وجود انسان با نگاه تکاملی شما توجیه پذیر بود. مطابق دیدگاه شما اخلاق و یا ایثار توجیه تکاملی نمی یابد.   

مدتی بعد شنیدم که عده ای اهل "تکامل" گفته اند رشد اخلاقی انسان ها را هم می تواند "تکاملی" دید.مثلا تعداد نه چندان کمی از افعال اخلاقی را می توان به وضعیت خاص انسانها در مواجهه با جنس مخالف و نحوه خاص به صید در آوردن جنس مخالف توجیه کرد. یعنی برای به چنگ آوردن جفتی بهتر راه حل میان گونه دوپا (انسان) هم از سنخ جنگ و قتل بوده است هم از سنخ بهتر نشان دادن در مقابل ماده یا نر و این بهتر نشان دادن در طول تاریخ نقطه های آغازین اخلاق کنونی را برساخته است...

اکنون می گویم، صرف نظر از تفصیل بحث تکامل که دراز آهنگ است، می توان اخلاق ورزی عده ای برای رسیدن به "پول بیشتر" را توجیه کرد! (جزئیاتش بماند) حالا این نوع اخلاق ورزی و دین ورزی چه ژنهایی برای نسلهای آینده می سازد، خدا می داند.

آسانسور روان

سه‌شنبه 25 شهریور 1393 ساعت 11:52 ب.ظ

معمولا فکر می کنیم که تو این دنیاییم و باید از اینجا برویم یا بالاخره می رویم...  

گاهی هم ممکن است چنین بیاندیشیم که اینجا نیستیم، بلکه فقط به اینجا توجه داریم.  

این توجه ما بوده که باعث شده خود را در اینجا تصور کنیم و توجه چیزی غیر از خود ما است...

استانداردهای دوگانه

جمعه 7 شهریور 1393 ساعت 12:41 ق.ظ

برخورد دوگانه با موضوع واحد آنهم در مقابل اعین و افکار عمومی نتایج سوئی به همراه دارد: 1- کم شدن امید. 2- زائل شدن عدالت. 3- ایجاد زمینه لجاجت نسبت به تمکین قوانین و قواعد اجتماعی. 4. سوگیری و دو قطبی شدن جامعه. 5. بی اعتمادی. 6. تولید ساکتین آینده و ....

تشخیص استانداردها دوگانه در تصمیم گیریها خیلی عجیب و غریب نیست. چنین تشخیصی مخصوص عده ای خاص نیست. نمی شود مردم در امر الف صاحب تشخیص باشند ولی در امر ب با همان مشخصات الف، صاحب تشخیص نباشند که این خود یک استاندارد دوگانه و برخورد متفاوت با مردم است.

استفاده از الفاظ کلی نمی تواند موضوع خاص را که قابلیت ارزیابی عینی و مشخص دارد بپوشاند. این مغالطه است. وقتی یک موضوعی در کشور یا در زندگی قابلیت دارد با ملاک ها و شاخصهای عینی ارزیابی شود، نمی توان با حرف و سخنرانی رفع و رجوعش کرد.

استاندارد دوگانه از خصوصیات مستکبرین شمرده شده است. حداقلِ آن، به نظرم سقوط عدالت است. سخن سدید و نیکو، سخنی است که حاوی حکمت و عدالت باشد و اگر قرار است سخنی از سر مصلحت گفته شود دست کم نباید ظالمانه باشد. برخوردهای دوگانه آنهم در آنات متوالی بعید است که اولا عادلانه و ثانیا مصلحت جویانه برای حفظ امری مهم تر باشد.

یکی از صفات حق تعالی "معتمدالمومنین" بودن است. یعنی حق تعالی که در اوج حکمت و علم است در افعال خود، موجب سلب اطمینان مومنین به خود نمی­شود. (Trust) یا اعتماد یکی از مهمترین مولفهای ایمانی است و به نظرم ربطی هم به ایمان مسیحی و ایمان اسلامی ندارد. هر ایمانی قطعا بر اعتماد استوار است. چگونه است که مصلحتهای پیاپی برای نسخ افعال و کارهای مقتضی عدالت، موجب از بین رفتن این اعتماد نمی شود؟ اگر پیروی از مصلحتهای پیاپی زائل کننده اعتماد است، چه جای مشروعیت و چه جای عدالت؟

بنزین آلوده، بورسیه های غیرقانونی، نویزهای سرطان زا، تولید هواپیمای ملّی، رانتهای برنگشته میلیاردی، بیمه ایران، کارتهای هدیه برای نمایندگان، خزانه خالی، تورم پنجاه درصد، ماشین های نهاد ریاست جمهوری، دانشگاه ایرانیان، واردات رانتی ماشین های خاص، رانتهای حاصل از گرانی ارز، گرانی سرسام آور مسکن و خودرو، رکود بلند، دور زدن ارز بازاری و ارز مرجع، بابک زنجانی، روغن پالم، پاسخهای تحقیر کننده به منتقدین، دروغهای شاخ دار، ادبیات سخیف و ... به نظر اموری نیست که نشود با ملاکهای عینی به ارزیابی آن نشست و یا آنکه با حرفهای کلّی سعی در عبور از آن نمود و در مقابل با شاغول و کولیس به عیوب "دیگران" پرداخت...

اگر عملکرد "دیگران" قابل بررسی عینی است، "مابقی" هم هینطور

اگر بیت المال و حقوق مردم اهمیت دارد، این موارد هم همینطور

اگر مبارزه با فساد مهم است، فساد اینچنینی هم همینطور

فایده گرایی در اینجا تکلیف گرایی درجای دیگر، یعنی همان استاندارد دوگانه.....  

 

برای نظردهی از موزیلا استفاده شود

علم و دین، کاشی و قم

یکشنبه 26 مرداد 1393 ساعت 02:10 ق.ظ

مطالب آقای رسول جعریان در خبرآنلاین که در قالب وبلاگ منتشر میشود جالب است.

جدیدا مطلبی با عنوان رواق حکمت اینجا، کاخ سبط مصطفی آنجا نوشته اند که به مسئله حفظ آثار فاخر معماری مانند مطب شفاالدوله در عین طرح توسعه حرم مطهر در قم پرداخته و شرح و بسط دارد و.... 

 

کاشی های مطب شفاءالدوله حاوی مطالب قابل تاملی است. متن اشعار کاشی های شفاء الدوله در مقابل حرم این بوده است: 

رواق حکمت اینجا، کاخ سبط مصطفی آنجا

بشارت دردمندان را دوا اینجا شفا آنجا 

 

در اینجا طب یونانی و تشریح اروپایی

فرامین و الهیات و آیات خدا آنجا 

 

سبب اینجاست یعنی حکمت و تقدیر و دانایی

توانایی است یعنی حکم و تقدیر و قضا آنجا 

 

شفا از نبض اینجا می دهد تشخیص علت را

خداوند شفا دارد یدِ معجز نما آنجا 

 

برایم جالب بود که صرف نظر از بحث مهم حفظ آثار هنری و تاریخی، این اشعار ناظر بر رابطه علم و دین نوشته شده است. گویا دکتر شفاء الدوله (یا صاحب اصلی شعر) خود دارای نظریه ای در باب رابطه علم و دین بوده است. به این مضمون که ما جزء التقدیریم و خدا و اولیائش تقدیر بخش و قضاء ده. جالب آنکه در مصرعی کاملا طب و علم را از الهیات و فرامین خدا جدا می کند یا آنکه با تفکیک دوا و شفا قلمرو دین را اشارت میرود و در بیت پایانی هم تشخیص علت قریبه را کار علم میداند و شفای اصلی را کار خدا...  

در سخنانی از آیت الله جوادی آملی هم شنیدم که علم کارش تشخیص علت قریب است و جمعش با دین در این است که علت العلل نباید فراموش شود. با این نگاه چنان که می نماید هیچ علمی غیر دینی نیست حتی اگر در این شعر طب یونانی و تشریح اروپایی از الهیات و فرمان الوهی جدا دانسته شود. اما آیا چنین نگریشی حسن ختامی است بر رابطه علم و دین؟ 

شاید شروع بحث درباره رابطه علم و دین را بتوان به قرن هفدهم و گالیله و کلیسا و یا کمی پیش از آن در برخورد کلیسا در ممنوع الانتشار کردن کتاب کوپرنیک و یا حتی قبل از آن کشاند... ولی به نظر، استقرار این بحث در قرن هفدهم و مشخصا در مورد کارهای گالیله اتفاق افتاد...  

عصری که اتفاقا نگرش علی معلولی به جهان غالب بود... و حتی خود گالیله با تمسک به سنتهای پیشین از جمله با تمسک به سنت آگوستینوس قدیس سعی در حل تعارض ظاهری علم با متون مقدس مربوط عهد عتیق و جدید داشت. با اینحال چنین ادبیاتی در حل و یا منحل کردن مسئله رابطه علم و دین که در کشور ما مطرح میشود خیلی به آن دوره شباهت دارد. در این راستا اگر علم را نه نجوم و طب بدانیم، که علوم انسانی را هم داخل کنیم به نظر نمی رسد که پژوهشهای و زحمات جاری، کافی بوده باشد و راه بسیار غریب است و سخت...  

اشعار شفاء الدوله وجه دیگری هم به نحو مطایبه دارد که شاید شفاالدوله خواسته در این کارزارِ زیارت و جمعیت انبوه با چنین اشعاری مشتری خود را جذب کند و یا آنکه از ترس بنیادگرایان خواسته بگوید دکان من آنچنان در مقابل نهادهای دینی نیست...

برای نظر دهی از موزیلا استفاده شود

روزه شبیه مرگ است

چهارشنبه 18 تیر 1393 ساعت 06:18 ب.ظ

هوالرَّب

صائم، تکلیفاً از برخی کثرات دست می شوید و طبعا با خود و داشته های اندیشگی و ایمانی خود مواجه می شود.

حال یا می هراسد و آرزوی کثرات می کند یا مانوس می شود.

مرگ نیز چنین است.

مدتی پیش به این فکر می کردم که روزه چه شباهتهایی با مرگ دارد، آیا اساسا بین  این دو شباهتی در کار هست یا نه؟ به شخصه معتقدم روزه از جهاتی شبیه مرگ است. در مرگ قرار است یک اتفاق عمده بی افتد، قطع رابطه با مجموعه متنوعی از هستها. دست شستن از کثرتها و مجموعه علاقمندی ها. حداقل ما که به عنوان یک ناظر خارجی نسبت به مرگهایی که در اطرفمان می بینیم، چنین درکی را از مرگ دیگران پیدا می کنیم که مردگان دیگر هیچگونه ارتباطی با همسر و فرزند و خانه و مال و ثروت و قدرت و تفریح و لذت خود ندارند و بکلی هویتشان از این وابستگی ها جدا می شود. شاید رمز اینکه وقتی به مرگ می اندیشیم دچار دل فسردگی می شویم همین باشد که با تحقق مرگ خود را در شرایطی تصور می کنیم که گویا قرار است از محبوبهایمان جدا شویم و قرار است دیگر لذت اینجهانی نبریم. قرار است لذاتمان و وابستگی­ هایمان منقطع شود. قرار است با چیز دیگری مانوس باشیم و چون آمادگی و انس نداریم دچار وحشت می شویم. به زبان عرفانی، شاید مرگ عبور اجباری از کثرت به وحدت باشد و برای کسی که با وحدت انسی ندارد مرگ وحشت زا است.

وحشت  از نبود انس است. ما با خود و با وحدت و تعالی و معنویت و اندیشه و خدا انس نداریم، پس در مواجهه با آن دچار وحشت می شویم. ولی با دنیا و لذات و کثرتها (و نه حتی لذات منفی دنیا) انس داریم و از فراقشان وحشت می کنیم. در این میان روزه چگونه می تواند شبیه مرگ شود؟

روزه هم تمرین ترک کثرتها و وابستگی ها است. با این تفاوت که مرگ تمرین نیست و اختیاری نیست ولی روزه اختیاری است. به نوعی شاید بتوان گفت هر نوع عبادتی یا هرگونه عملی که در آن هم حسن فاعلی(نیت، ایمان) و هم حسن فعلی(عمل صالح) رعایت شده باشد، عبور از تعلقات و کثرات به یک امر معنوی رخ می دهد و در بدو امر وحشت زا خواهد بود. اگر روزه وحشت آفرین است ، نشان از این است که هنوز عادت نکرده ایم ترک حیوانیت کنیم، یعنی ترک گناه و ظلم و بعد از آن ترک اکل و شرب و نکاح و...

در اوایل ماه وقتی روزه می گیریم وحشت می کنیم و شاید کمی دلگیر شویم. به تفکر فرو می رویم. نفسمان بین علو و دنو سرگردان می شود که چه راهی برود؟ انس با وحدت یا انس با متعلقات مادی. اگر انس با وحدت را برگزینیم گویا با روزه گرفتن می میریم! اما مرگی توأم با حیات. به نظرم، ما با هرگونه توجه به وحدت و هرگونه عبادت حقیقی می میریم! چون پشت به لذات و کثرات می کنیم. مردن در اینجا انس با معنویت و انس با تنهایی یا انس با وحدت و پشت کردن به اشیاء معنی می شود. با هر عبادتی(و یا هر تفکری عمیقی) می میریم و تمرین انس با وحدت می کنیم.  

برای نظر دهی از موزیلا استفاده شود.

( تعداد کل: 77 )
   1       2       3       4       5       ...       13    >>