X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

حکایت حسادت و جهل (بدون شرح)

دوشنبه 15 فروردین 1390 ساعت 09:41 ق.ظ

روباهی را دیدند از خود بی خود شده؛ می افتاد و بر می خواست و می گریست؛  شخصی به آن روباه گفت: چه چیزی موجب خوف و ترس و پریشانی تو شده است؟ 

روباه گفت:شنیده ام شتری را بیگاری(کار بی مزد) می برند؛  

آن شخص به روباه گفت: ای احمق تو چه شباهتی به شتر داری؟ و تو را به شتر چه کار؟ (تو که شتر نیستی تا تو را نیز به بیگاری بگیرند) 

روباه گفت: خاموش باش که اگر افراد حسود از روی غرض ورزی اشاره به من کنند و بگویند این شتر است(نه روباه) و در نتیجه گرفتار شوم چه کسی در فکر من است تا مرا نجات دهد و تا از عراق تریاق (پادزهر) بیاورند؛ مار گزیده خواهد مرد... (گلستان سعدی - باب اول)

نظرات (1)
جمعه 19 فروردین 1390 ساعت 11:01 ب.ظ
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد